پدرم

پدرم وقتی مرد، همه ی خیابان ها چراغانی بود. ماشین ها بوق می زدند و از خیابان ها می گذشتند. مردم ، شادی می کردند و به هم شیرینی می دادند. هر کسی از کنار پدرم رد می شد، سکه ای به طرف او می انداخت. من گریه می کردم ، دور و بر پدرم پر از پول بود.

 

منبع اصلی مطلب : کنگاورفر
برچسب ها : پدرم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : تنها ارثی که از پدرم به من رسید